متاسفانه با برخورده بعضی آدمها، ترجیح میدهم وبلاگ حتکن را ادامه ندهم!!
خوشبختانه خداوند گنجهایی را در وجود من به ودیعه نهاده است که هر جا نیاز پیدا کنم از آنها استفاده میکنم، من فکر میکردم همولایتیهای من از اینکه یک خطاط یا نقاش یا مجسمه ساز یا شاعر یا کسی که همه ی هنرها وفنون دیگر را همزمان انجام میدهد ، در منطقه خودشان دارند، به خود میبالند، قطعاً من هم که بمیرم ، آنگونه که همه میمیریم، آنوقت بعضیها شاید تعریفهایی بکنند که البته هیچ فایده ای ندارد! ا نه آنکه من نیاز به تعریف دارم، بلکه از نامهربانیها و کینه های بی دلیل غمگینم، که امیدوارم اقلاً آنهایی که بدی از من ندیده اند، کمی به این حرفها فکر کنند، بعضیها باید شهامت رک شنیدن و رک گفتن را البته در چارچوب احترام متقابل، داشته باشند!
واما آینده حتکن زیبایمان نیازنند همدلی است، از همه افکار باید استفاده شود، در ضمن این را بدانید وچشم وگوشتان را بازکنید که برای بعضیها، بی سواد ماندن ما، پیشرفت نکردن منطقه و اختلافات ما، بیشتر برایشان فایده دارد!!!
ادامه دارد...