مزار عارفعلی گلستانی در حتکن ، مظلومتر از حتکن !
ای که داده عارضت بر باد گل را آبرو آفتاب آئینه دار چهره ات را آرزو
... فطرتت در ملک دانش پادشاهی میکند طایر اقبالت اندر نغمه ی فاستبشرو
طوطی خوش لهجه ات در شکرستان سخا بشکند شکر به هنگام سخن ای ماهرو
... چون نگو سنجید (عارف) این سخن را عرض کرد آب دریا را کجا گنجایش است اندر سبو !


مزار عارفعلی گلستانی در مرکز تصویر بالا ، در پست ترین نقطه ی آرامستان حتکن ، دل آدمی را بدرد می آورد ! او شاعر دهه چهل و اندیشمندی قابل بود که هیچگاه اشعارش چاپ نشد و هیچ کس اورا نشناخت و هیچ کس بر او تامل نکرد ، او ومزارش مظلومتر از حتکنند !
باشد که مردانی به حکم مردانگی و معرفت ، همت کنند تا مزارش را بنایی زیبا نهیم و اشعارش را به نقد و عقد سینه هامان کنیم تا طعنه ی شعرش بر شعر شاعران معاصرش آشکار گردد.
از اینرو حقیر چشم به راه همراهی و پیوستنتان به گروهی که اولینش بنده ام ، هستم . بوسه بر دستانتان . ذبیح



